بخش ۴ - ابوعلی الفُضَیْل بن عِیاض
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیو از ایشان بود ابوعلی الفضیل بن عیاض و خراسانی بود از ناحیت مرو و گویند که مولدش بسمرقند بود و بباورد بزرگ شد و وفات وی بمکه بود اندر محرم سنه سبع و ثمانین و مایه
فضل بن موسی گوید که فضیل عیاری بود براه زدن میان باورد و سرخس و سبب توبه وی آن بود که بر کنیزکی عاشق بود و زیر دیوارها همی شدی بنزدیکی آن کنیزک شنید که کسی همی خواند الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله او گفت یارب گاه آمد و از آنجا بازگشت آن شب باویرانی شد و گروهی را دید آنجا از کاروانیان بعضی گفتند برویم و دیگران گفتند تا بامداد کی فضیل اندر راهست و فضیل توبه کرد و ایشانرا ایمن کرد و آمد بحرم
فضیل گفتی کی خدای عزوجل چون بندۀ را دوست دارد اندوهش بسیار دهد و چون دشمنش دارد دنیا بر وی فراخ کند
ابن المبارک گوید چون فضیل بمرد اندوه برخاست
و فضیل گوید اگر همه دنیا بر من عرضه کنند بدان شرط که با من شمار نکنند نزدیک من چون مرداری بود که یکی از شما به وی بگذرد و جامه از وی نگاه دارد
فضیل گوید اگر سوگند خورم که من مرایی ام دوستر دارم باز آنک سوگند خورم که نه مرایی ام
و فضیل گوید دست بازداشتن عمل از بهر مردمان ریا بود و عمل از بهر مردمان شرک بود
ابوعلی رازی گوید سی سال صحبت کردم با فضیل و هرگز ندیدم که بخندید و ندیدم که تبسم کرد مگر آن روز کی پسرش علی بمرد و از وی پرسیدم که این چه حال بود گفت خدای دوست داشت که این پسر بمیرد من نیز دوست داشتم آن بموافقت فرمان وی
