بخش ۲ - وقت
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیالوقت حقیقت وقت نزدیک اهل تحقیق حادثی است کی اندروهم آید حاصل بر حادثی متحقق حادث متحقق وقت بود حادث متوهم را چنانک گویی سر ماه نزدیک تو آیم آمدن متوهم است آمدن و ناآمدن روا بود و سرماه حادثیست متحقق ناچاره چون این ماه بگذرد سر ماهی دیگر بود سر ماه حادثیست متحقق وقت آمدن است
از استاد ابوعلی دقاق شنیدم رحمه الله گفت وقت آنست کی تو آنجایی اگر بدنیایی وقت تو دنیاست و اگر بعقبی ای وقت تو عقبیست و اگر شادیست وقت تو شادیست و اگر باندوهی وقت تو اندوهیست مرا دیدن است کی وقت آن بود که بر مردم غالب بود ونیز بوقت آن خواهند کی مردم اندرو بود از روزگار
و گروهی گفته اند کی میان دو روزگار بود روزگار گذشته و آنچه فرا پیش بود
صوفیان گویند صوفی پسر وقتست و مراد آنست کی تا او مشغول هست بدانچه اولی تر اندر حال قیام همی کند بدانچه اندر آن وقت فرموده اند
و گفته اند درویش را اندوه وقت گذشته نبود و نه آن وقت که نیامده است و وقت وی آن بود کی اندروست
و گفته اند مشغولی بوقت گذشته ضایع کردن دیگر وقت باشد
