بخش ۵ - قبض و بسط
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیو از آن جمله قبض و بسط است قبض و بسط دو حال است پس از آنک بنده از حال خوف برگذرد و از حال رجاء قبض عارف را هم چنان بود که خوف مبتدی را و بسط عارف را بمنزلت رجا بود مبتدی را و فرق میان قبض و خوف و بسط و رجا آن بود که خوف از چیزی بود که خواهد بود ترسد از فوت دوست یا آمدن بلایی ناگهان و رجاء همچنین بود امید دارد با آمدن دوست یا رستن از بلایی یا کفایت مکروهی اندر مستقبل اما قبض معنیی را بود اندر وقت حاصل و بسط همچنین خداوند خوف و رجا دل وی معلق بود بآنچه خواهد بود و خداوند قبض و بسط وقت وی مستغرق بود بواردی غالب برو اندر حال پس صفت ایشان متفاوتست برحسب تفاوت زیرا که مستوفی نیست احوال ایشان واردی بود که موجب قبض بود ولیکن اندر خداوند آن چیزهاء دیگر را راه بود نچنانک همگی او فرا گیرد و واردی بود که بازو هیچ چیز را گذر نبود اندر صاحب او زیرا که او را از او فرا گرفته باشد بجملگی چنانک یکی همی گوید اناردم یعنی اندر من راه نیست هیچ چیز را و مبسوط دو گونه است مبسوط بود ببسطی کی خلق را اندر وی راه بود و مستوحش نگردد از بیشترین چیزها و مبسوطی بود که هیچ چیز اندر وی اثر نکند بهیچ حال از حالها
از استاد ابوعلی رحمه الله شنیدم که کسی در نزدیک ابوبکر قحطبی شد و ویرا پسری بود و ببطالت مشغول بودی و اندرین وقت کی این مرد اندر آمد این شغل بر دست داشت و راه این مرد بر این پسر بود و برین حال با گروهی نشسته بود و آن همی ورزید این مرد گفت مسکین این پیر بنگر که چگونه مبتلا شدست باین پسر و چون بنزدیک بوبکر شد او را چنان یافت کی گویی که از آن خبر ندارد و از آنچه همی رفت از ملاهی و اباطیل عجب بماند از آن گفت فداء آنکس شدم کی اگر کوهها بزرگ برهم کوبد اندر وی اثر نکند و قحطبی گفت ما را آزاد کرده اند از بندگی چیزها اندر ازل
