بخش ۱۵ - محاضره و مکاشفه و مشاهده
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیو از آن جمله محاضره و مکاشفه و مشاهده است محاضره ابتدا بود و مکاشفت از پس او بود و از پس این هر دو مشاهده بود محاضرت حاضر آمدن دل بود و بود از تواتر برهان بود و آن هنوز وراء پرده بود و اگرچه حاضر بود بغلبۀ سلطان ذکر و از پس او مکاشفه بود و آن حاضر آمدن بود بصفت بیان اندر حال بی سبب تأمل دلیل و راه جستن و دواعی شک را بر وی دستی نبود و از نعت غیب بازداشته نبود پس ازین مشاهدة بود و آن وجود حق بود چنانک هیچ تهمت نماند و این آنگاه بود که آسمان سر صافی شود از میغهای پوشیده به آفتاب شهود تابنده از برج شرف و حق مشاهدة آنست که جنید گفت وجود حق با کم کردن تست نفست را پس خداوند محاضرة بسته بود بنشانهای او و خداوند مکاشفه مبسوط بود بصفات او و خداوند مشاهده بوجود رسیده بود و شک را آنجا راه نبود
خداوند محاضره را عقل راه نماید و صاحب مکاشفت را علمش نزدیک کند و خداوند مشاهده را معرفتش محو کند و هیچکس زیادة نیارد در بیان تحقیق مشاهدة برآنچه عمروبن عثمان الملکی گفت و بمعنی آنچه او گفت آنست کی انوار تجلی متواتر بود بر دل وی بی آنک چیزی او را پوشیده کند و بچیزی بریده گردد چنانک شبی بود تاریک و برق اندر وی متوالی بود کی هیچ فترت و تراخی نیفتد آن شب اندر تقدیر بروشنایی چون روز بود دل همچنین بود چون تجلی دایم بود او راه همه روز بود و شب از میانه برخیزد و اندرین معنی گفته اند شعر
لیلی بوجهک مشرق
