عطا گوید نزدیک عایشه رضی الله عنها شدم و گفتم خبر گو ما را از شگفت ترین چیزی که دیدی از رسول صلی الله علیه وسلم عایشه بگریست و گفت کدام کار بود آن وی که عجب نبود شبی نزدیک من آمد و اندر بستر من آمد پس گفت یا دختر بوبکر دست بدار تا عبادت کنم خدایرا عزوجل گفتم یا رسول الله من نزدیکی تو دوستر دارم دستوری دادم ویرا برخاست و مشکی آب آنجا بود از آنجا طهارت کرد و آب بسیار بریخت و برخاست و نماز همی کرد پس بگریست چنانک اشک بر سینۀ او می رفت پس در رکوع شد و بگریست پس سجود کرد و بگریست پس سر برآورد و بگریست و همچنین میکرد تا بلال بیامد ویرا آگاهی داد بنماز گفتم یا رسول الله چرا چندین گریستی و خدای تعالی گناهان تو گذشته و آینده بیامرزیده است گفت چرا بندۀ نباشم شاکر و چرا چنین نکنم و این آیت بر من خوانده اند فرو فرستاده اند ان فی خلق السموات والارض
استاد امام ابوالقاسم رحمه الله گوید حقیقت شکر نزدیک اهل تحقیق مقر آمدن باشد بنعمت منعم بر وجه فروتنی و برین وجه خدای تعالی را وصف کنند که او شکور است بر طریق توسع و معنی این بود که بنده را جزا دهد و مکافات کند بر شکر و جزاء شکر را شکر نام کرد چنانک گفت وجزاء سییة سییة مثلها
و گفته اند شکر از آنست که بر عمل اندک ثواب بسیار دهد و از اینجا گویند چهار پایرا دابۀ شکور یعنی فربهی زیادت از آن پدیدار آرد که علف خورد و محتمل بود که گویند حقیقت شکر ثنا بود بر محسن بذکر احسان او پس شکر بنده خدایرا عزوجل ثناء او باشد بر وی بیاد کرد احسان او بر وی و شکر حق سبحانه وتعالی بندۀ را ثناء او باشد برو بیاد کرد احسان او را پس احسان بنده طاعت او باشد خدایرا و احسان حق عزاسمه انعام او باشد بر بنده
وحقیقت شکر سخن دل بود و اقرار دل به نعمت حق سبحانه وتعالی و شکر بر سه قسم است شکر زبان و تن و دل اما شکر زبان اعتراف بود بنعمت حق سبحانه وتعالی بنعت خشوع و تواضع و شکر تن و ارکان مشغول کردن تن بود بموافقت فرمان و خدمت و شکر دل ملازمت بود بر بساط شهود بنگاه داشتن حرمت
و گویند شکری بود و آن شکر علما بود بزفان و شکری بود که شکر عابدان باشد بافعال و شکری بود و آن شکر عارفان است باستقامت ایشان در جمله احوال
ابوبکر وراق گوید شکر نعمت دیدن منت بود و نگاه داشت حرمت
حمدون قصار گوید شکر نعمت آن بود که نفس خویش اندر وی طفیلی بینی
جنید گوید شکر را علتی است و آن آنست که شاکر نفس خویش را زیادتی میطلبد پس او بر حفظ نفس خویش ایستاده باشد
ابوعثمان گوید شکر دانستن عجز است از شکر
و گفته اند شکر بر شکر تمامتر بود از شکر و آن چنان بود که شکر خویش توفیق وی بینی و آن توفیق از جملۀ نعمت خدای بود بر تو و او را بر آن شکر گویی پس بر شکر شکر کنی و این متناهی باشد
و گفته اند شکر اضافت نعمت بود با نعمت کننده بفروتنی کردن ویرا
جنید گوید شکر آن بود که خویشتن را اهل آن نعمت نبینی
رویم گوید شکر آن بود که آنچ در وسع تو بود اندر آن بجای آری
و گفته اند که شاکر آن بود که بر موجود شکر کند و شکور آنک بر مفقود شکر کند
و گفته اند آنکه بر عطا شکر کند شاکر بود و آنک بر بلا شکر کند شکور بود
جنید گوید هفت ساله بودم و پیش سری ایستاده بودم و جماعتی پیش او بودند و اندر شکر سخن همی گفتند مرا گفت یا غلام شکر چیست گفتم آنک در خدای تعالی عاصی نباشی بنعمت او مرا گفت یا غلام زود بود که حظ تو از خدای زبان تو بود من برین همی گریستم که سری گفت
شبلی گوید شکر دیدن منعم بود نه دیدن نعمت
و گفته اند شکر موجود را بدارد و مفقود را صید کند
ابوعثمان گوید شکر عام بر طعام و لباس بود و شکر خواص برآنچه بر دل ایشان درآید از معانی
داود علیه السلام گفت یارب ترا شکر چون کنم و شکر من ترا نعمتی است از نزدیک تو خداوند تعالی وحی فرستاد که اکنون مرا شکر کردی
موسی علیه السلام اندر مناجات گفت الهی آدم رابیافریدی بید قدرت خویش و با وی چنین و چنین کردی ترا شکر چون کرد گفت دانست که همه از منست معرفت او بدان شکر او بود مرا
گویند یکی را دوستی بود سلطان او را بازداشت کسی فرستاد بدو دوستی او این دوست را گفت شکر کن این مرد را بزدند به وی نبشت که حال چه رفت دوست گفت شکر کن محبوسی آوردند گبری که ویرا علت شکم بود بند بر نهادند یک جانب بر پای گبر و دیگر جانب بر پای این مرد چندین بار این گبر برپای بایستی خاست بحاجت خویش این مرد را با وی می بایست شد و بر سر وی بایستاد تا وی فارغ شود این مرد بدوست خویش نبشت که حال چگونه است دوست گفت شکر کن گفت چه بلایی بود بیشتر ازین که هست دوست گفت اگر این زنار که وی بر میان دارد بر میان تو بندند و از میان او بازگشایند تو چه خواهی کرد
و گفته اند که شکر چشم آنست که عیبی بینی بر کسی بپوشانی و شکر گوش آنک چیزی زشت شنوی بپوشی
مردی بنزدیک سهل بن عبدالله شد و گفت دزد اندر سرای من آمد و کالا ببرد گفت شکر کن اگر دزد در دل تو شدی و آن شیطان است و درستی ایمان تو ببردی تو چه دانستی کرد
و گفته اند شکر مزه یافتن است بثناء او آنچه برو مستوجب آن نیستی از عطاء وی
جنید گوید هرگاه که سری خواستی که مرا فایده دهد سؤالی کردی مرا روزی گفت یااباالقاسم شکر چیست گفتم آنک یاری نخواهی بچیزی اندر نعمتهای خدای بر معصیت او گفت این از کجا آوردی گفتم از مجالست تو
گویند علی مرتضی کرم الله وجهه گفت الهی مرا نعمت دادی شکر تو نکردم و بلا بر من نهادی صبر نکردم بلا دایم نکردی الهی از کریم چه آید مگر کرم
و گفته اند اگر دست بمکافات نرسد باید که زبان تو از شکر باز نماند
و نیز گفته اند چهار گروه اند که اعمال ایشانرا فایدتی نبود یکی آنکه باکر راز گوید و دیگر آنک نعمت دهد کسی را شکر نکند و دیگر که تخم در شورستانی بپراکند و دیگر آنک چراغ در آفتاب نهد
و چنین گویند که چون ادریس را علیه السلام مژده دادند بآمرزش زندگانی خواست از خدای با وی گفتند اندرین معنی گفت زندگانی خواستم تا ویرا شکر کنم که پیش ازین عملی که میکردم از بهر آمرزش میکردم فریشته پر باز کرد و ویرا برگرفت و بآسمان برد
یکی از پیغامبران بر سنگی خرد بگذشت آب بسیار دید که از وی همی رفت ویرا عجب آمد خدای تعالی آن سنگ را با وی بسخن آورد گفت نشنیدی که خدای گفت وقودها الناس والحجارة هیزم دوزخ مردم خواهند بود و سنگ اکنون از بیم آن همی گریم آن پیغامبر دعا کرد تا خداوند سبحانه او را ایمن گرداند خدای وحی فرستاد که او را ایمن کردم و پیغمبر برفت چون باز آمد همچنان آب دید که میرفت و زیادت گفت نه خدای ترا ایمن کرد از دوزخ همچنان گریستن میکنی گفت آن گریستن اندوه و بیم بود و اکنون گریستن شکر و شادیست
گفته اند شاکر همیشه بازیادت باشد زیرا که بر خویشتن دایم نعمت او می بیند قال الله تعالی لین شکرتم لأزیدنکم و صابر همیشه با خدای باشد زیرا که دایم اندر مشاهده آن بود که آن بلا ازوست قال الله تعالی ان الله مع الصابرین
و گفته اند وفدی بنزدیک عمر عبدالعزیز آمدند جوانی در میان بود آن جوان در سخن آمد عمر گفت که سخن پیران گویند نیکوتر جوان گفت یا امیرالمؤمنین اگر کار به پیری بودی پیر تر از تو هست اندر میان مسلمانان عمر گفت سخن گو جوان گفت ما وفد رغبت نه ایم که فضل تو بما میرسد که از تو چیزی خواهیم و نه نیز وفد آنک از تو همی ترسیم که ما را عدل تو ایمن کرده است گفت پس شما کدام وفد خوانند گفت ما وفد شکریم آمده ایم که ترا شکر کنیم و بازگردیم و اندرین معنی آورده اند
شعر
ومن الرزیة ان شکری صامت
عما فعلت و ان برکناطق
وأری الصنیعة منک ثم اسرها
انی اذا لید الکریم لسارق
خداوند تعالی وحی فرستاد بموسی علیه السلام که رحمت کنم بر بندگان خویش بر اهل عافیت و اهل بلا گفت مبتلا مستوجب رحمت بود از آن اهل عافیت چیست گفت آنک بر عافیت من شکر اندکی کنند و گویند الحمدلله علی نعم الأنفاس والشکر علی عافیة الحواس
دیگر گفته اند الحمدلله بر ابتداء نعمت ازو باشد و شکر بند کردن نعمت را اندر خبر درست آمده است که نخست کسانی که اندر بهشت شوند آن باشند که بهرحال که باشند خدایرا عزوجل شکر کنند
و گفته اند الحمدلله علی ما دفع والشکر علی ماصنع
از کسی حکایت همی آید که گفت اندر سفری بودم پیری را دیدم دیرینه او را پرسیدم از حال او گفت اندر ابتداء کار دل من مبتلا شد بدختر عمی از آن من و آن زن نیز مرا دوست داشت باتفاق چنان افتاد که ویرا بزنی بمن دادند آن شب که ویرا بخانۀ من آوردند ویرا گفتم بیا تا خدایرا شکر کنیم بر آنک میان ما جمع کرد آن شب نماز کردیم باز یکدیگر نپرداختیم چون دیگر شب بود همچنان کردیم و هفتاد سال برین حال بودیم گفت ای زن چنین بود آن زن گفت چنانست که آن پیر می گوید