باب پنجاه و یکم - در نگاه داشت دل مشایخ و بگذاشتن خلاف ایشان
ابوعلی حسن بن احمد عثمانیقال الله تعالی فی قصة موسی مع الخضر علیهماالسلام هل اتبعک علی ان تعلمنی مما علمت رشدا
چون موسی علیه السلام خواست که صحبت با خضر علیه السلام کند شرط ادب بجای آورد نخست دستوری خواست اندر صحبت پس خضر علیه السلام شرط کرد با او که اندر هیچ چیز او را معارضه نکند و با او بر حکم اعتراض نکند پس چون موسی علیه السلام بازو مخالفت کرد یکبار از وی اندر گذاشت و دیگر بار نیز در گذاشت تا سه بار و سه آخر حد اندکی بود و اول حد بسیاری پس ویرا فراق بود چنانک گفت هذا فراق بینی وبینک
انس بن مالک گوید رضی الله عنه که پیغامبر گفت صلی الله علیه وسلم که هیچ برنا نبود که پیری را گرامی دارد الا که خدای تعالی کس فرا کند تا گرامی گرداند او را بوقت پیری او
از استاد ابوعلی شنیدم رحمه الله که گفت ابتداء همه فرقتها مخالفت بود یعنی که هر که خلاف شیخ خویش کند بر طریقت او بنماند و علاقه میان ایشان بریده گردد و اگرچه در یک بقعه باشند و هر که صحبت پیری کند از پیران پس بدل اعتراض کند برو عقد صحبت بشکست و توبه بر وی واجب شد باز آنک گفته اند پیران که عقوق استادان را توبه نباشد
از شیخ بو عبدالرحمن سلمی شنیدم که گفت بوقت استاد امام ابوسهل صعلوکی بمرو شدم او را بامداد روز آدینه مجلس دور قرآن بودی و ختم چون باز آمدم دور قرآن برگرفته بود و مجلس قول بنهاده مرا از آن چیزی بدل اندر آمد با خویشتن گفتم مجلس ختم قرآن بمجلس قول بدل کردن چون بود روزی مرا گفت یا باعبدالرحمن مردمان مرا چه می گویند گفتم میگویند مجلس قرآن بمجلس قول بدل کرده است گفت هر که استاد خویش را گوید چرا فلاح از وی برخیزد
