شمارهٔ ۱۳۶
اسیر شهرستانیگلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی است
میی که حوصله بخشد به شیشه بیهوشی است
ز چهره مه و خورشید می توان فهمید
جهان مسخر شمع زبان خاموشی است
گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی است
میی که حوصله بخشد به شیشه بیهوشی است
ز چهره مه و خورشید می توان فهمید
جهان مسخر شمع زبان خاموشی است