شمارهٔ ۲۴۹
اسیر شهرستانیچشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد
عکس رویت شیشه آیینه را پر باده کرد
نسخه بینایی ای می خواست بهر روزگار
مصلحت بینی که لوح خاطرم را ساده کرد
چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد
عکس رویت شیشه آیینه را پر باده کرد
نسخه بینایی ای می خواست بهر روزگار
مصلحت بینی که لوح خاطرم را ساده کرد