شمارهٔ ۷۴
امیر شاهی سبزواریعید شد خوبان به عزم مجلس و می می روند
دردمندان راه می پرسند و از پی می روند
گر به گشتی می رود تنها خوشست آن آفتاب
قاصد جان منند آنها که با وی می روند
چون گل و سنبل پری رویان ز آب و تاب می
طره ها آشفته و رخساره در خوی می روند
آنکه می رفتند با تکبیر و قامت این زمان
با نوای ارغنون و ناله نی می روند
می رود شاهی ز کویت از دم سرد رقیب
بلبلان از بوستان در موسم دی می روند
