شمارهٔ ۳۸۷
امیر معزی نیشابوریخدایا دور کن چشم بد از این دولت میمون
وزین شاه مبارک رای ملک آرای روزافزون
شه شرق ارسلان ارغو که هست اندر جهانداری
به بهروزی چو اسکندر به بیروزی چو افریدون
به هر ماهی که نوگردد نصیب او ز هفت اختر
یکی ملک است دیگر سان یکی فتح است دیگرگون
خردمندان دولت را به تاریخ فتوح اندر
شگفتیها زیادت گشت ازین معنی که رفت اکنون
ملک چون سوی مرو آمد سپه را داد دستوری
به قهر و غارت گردن کشان مفسد و ملعون
سپاه او همه بودند شیران و جهانگیران
ظفر بر تیغشان عاشق هنر بر طبعشان مفتون
زدوده تیغها اندر کف ایشان چو نیلوفر
شده نیلوفر از خون بداندیشان چو آذ ریون
زمین از عکس خنجرشان شده مانند بیجاده
هوا از رنگ مطردشان شده مانند بوقلمون
غریو و نعره ایشان به سوی مه شد از ماهی
تبه شد بدسگالان را طلسم و تنبل و افسون
یکی شد مرده در بیشه یکی شد کشته در وادی
