بخش ۴ - در نعت رسول
اوحدی مراغهایعاشقی خیز و حلقه بر در زن
دست در دامن پیمبر زن
حب این خواجه پایمرد تو بس
نظر او دوای درد تو بس
اوست معنی و این دگرها نام
پخته او بود و این دگرها خام
آنکه از اصطفا بر افلاکند
در ره مصطفی کم از خاکند
از در او توان رسید به کام
دیگران را بهل برین در و بام
اوست در کاینات مردم و مرد
او خداوند دین و صاحب درد
سفر آدم سفیرنامه اوست
درج ادریس درج خامه اوست
بیعه در بیعتش میان بسته
زانکه ناقوس را زبان بسته
بر سر او ز نیک نامی تاج
همه شب های او شب معراج
پیش او خود مکن حکایت شب
او چراغ آنگهی شکایت بس
گوهر چار عقد و نه درج اوست
اختر پنج رکن و نه برج اوست
