بخش ۶۰ - در فتوت داران به دروغ
اوحدی مراغهایپیش ازین مردمی چنین بودست
رسم اهل فتوت این بودست
وین دم از هر دو خود نشانی نیست
نامشان بر سر زبانی نیست
هر کجا خاینیست دام انداز
بند مکری بگستراند باز
برنشیند که صاحبم بر صدر
امردی چند گرد او چون بدر
نقش زیلو شود ز بی جایی
میخ لنگر ز بی سر و پایی
از دو رو راست کرده سبلت و ریش
وز پس تکیه جرعه دان و حشیش
کند از شهر چند سفله به کف
بنشاند برابر اندر صف
رندکی چند کون دریده همه
پند استاد ناشنیده همه
