بخش ۱۰۷ - در عشق
اوحدی مراغهایعشق و دل را یک اختیار بود
عقل و جان را دویی حصار بود
ز آستان عقل پیشتر نرود
عشق خود ز آشیان بدر نرود
بال دل چیست عشق دیوانه
بند جان کیست عقل فرزانه
عشق دیوانه را چو برخوانند
عقل فرزانه را بدر مانند
هر که عاشق نشد تمام نگشت
وانکه در عشق پخت خام نگشت
همره عشق شو که یار اینست
در پی عشق رو که کار اینست
عقل ورزی ز کار سرد شوی
عشق ورز ای پسر که مرد شوی
میل صورت به شهوتست و هوس
میل معنی به عشق باشد و بس
عقل شمعست اندرین خانه
