بخش ۱۲۵ - درصفت بهشت و مراتب آن
اوحدی مراغهایچون بمیری ازین جواهر خمس
عقل و نفست نپاید اندر رمس
در این نه مقوله بسته شود
دل ازین چار قید رسته شود
برهی از سه بعد و از شش حد
اوحدی وش رخ آوری به احد
این تخیل نماند و احساس
وین تکاپوی منهیان حواس
دیده روح بی سبل گردد
مشکل نفس جمله حل گردد
هرچه خواهی میسرت باشد
وآنچه جویی برابرت باشد
در جهانی رسی سراسر جان
وندرو کاردار عقل و روان
لبشان بی زبان سخن پیوند
چهره بی عشوه شاهد و دلبند
همه یکرنگ و هیچ رنگی نه
