شمارهٔ ۵۸ - دزد و قاضی
پروین اعتصامیبرد دزدی را سوی قاضی عسس
خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود
دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت بدکردار را بد کیفر است
گفت بدکار از منافق بهتر است
گفت هان بر گوی شغل خویشتن
گفت هستم همچو قاضی راهزن
گفت آن زرها که بردستی کجاست
گفت در همیان تلبیس شماست
گفت آن لعل بدخشانی چه شد
گفت می دانیم و می دانی چه شد
گفت پیش کیست آن روشن نگین
گفت بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا کار توست
مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم داور می بری
من ز دیوار و تو از در می بری
حد به گردن داری و حد می زنی
گر یکی باید زدن صد می زنی
می زنم گر من ره خلق ای رفیق
