شمارهٔ ۱۸۱
حکیم سبزواریاتی الربیع قیل الهموم بالنغماتی
بگیر جام شرابی بنوش آب حیاتی
قدم نهاده به بالین و من به شکر قدومش
نثرت در فؤادی علیه فی الخطواتی
نموده آینه حق نمای موسی دل را
و میض انقلب الطرف منه ذاحسراتی
اگر نه شرک بدی چون بدیدمی زلفت
عبدت کالثنوی النور منک و الظلماتی
به بحر چند رسد آب دیده نور دو دیده
الام نیته قلبی اصعد الزفراتی
تو شمع انجمن و من ز دوری تو سیه روز
خیالکم لضمیر الانیس فی الخلواتی
مبند بر شتر ای ساربان محامل جانان
فلا محیص لک الیوم ان جرت عبراتی
مشام کو که توان نکهتی شنید وگرنه
فمن حدایقة کم تفوح من نفخاتی
ز سوز عشق خدا کیمیا شدی اسرار
فها سبیکة قلبی المذاب فی الو جناتی
