بخش ۱ - حکیم نزاری قهستانی | ناهیدالا ای برادر به سمع قبول
بباید شنیدن حدیث از رسول
خردمند را این سخن یاد گیر
بود در جهان از دو در ناگزیر
یکی بر در حق به شکر و سپاس
خصوصا که باشد کسی حق شناس
دگر در بود حضرت پادشاه
ضعیف و قوی را ملاذ و پناه
چو خود را برین هر دو در یافتی
دوعالم به یکبار دریافتی
شود کار دنیا و دین ساخته
به طاعت هم آن و هم این ساخته
قبول ملوک است بخت بلند
خود از چشم ایشان نباید فکند
هر آنکس که از چشم ایشان فتاد
زمانه نگون بخت نامش نهاد
گر افکنده ای می کنند اختیار
و گر بنده ای را گرفتند دوست
میان بسته پیوسته مملوک وار
تو هم طاعت او به شکر و سپاس
سعادت بر آن کس گرفتست راه
دو اصل اند در یک مکان ملک و دین
نباشند از هم جدا آن و این
هر آنکس که بر ملک باشد امیر
نمی باشد از دین پاکش گزیر
کسی را که دینش بود استوار
چو این هر دو جمعند در یک مقام
بود عرصة ملک و دین بر نظام
که دین اصل ملک است و اصلی متین
بود پاسبان ملک بر بام دین
بنا را که محکم نباشد نهاد
به هر کس رسد دین چه خاص و چه عام
یک اقلیم را گر دو فرمانده است
خراب است و گر خود همه یک ده است
نگنجد دو شمشیر در یک نیام
به نزدیک خلق این مثل هست عام
کسانی که در علم دارند راه
به دین مملکت را توان داشتن
محال است تن جز به جان داشتن
همه خلق را در ممالک به مال
ملک را ز دین دار نبود گزیر
به خاصان و عامان بشیر و نذیر
به راه آورد عامه را از ضلال
نماید بدیشان حرام از حلال
درین منزل از عالمان چاره نیست
به شرطی که در صدر همواره نیست
بهین پیشه ای خدمت پادشاست
که دنیا و دین را ز سلطان بهاست
همین و بس ای خواجه بشنو درست
جهان را یکی شخص باید شمرد
بزرگ است معنی حکمت نه خرد
دو دستش برو اهل سیف و قلم
بود جان او عدل و انصاف و داد
به همدیگر این جمله استاده اند
ز مبدا بر این اصل بنهاده اند
نشد کس به بازوی خود نیکبخت
به کوشش نیاید مبر رنج سخت
به صاحب هنر ده دل و چشم و گوش
چو بختش نپرورد و ضایع گذاشت
چه حاصل بود بی هنر را ز بخت
برومند نبود چه نفع از درخت
مرو با ملک هم بر آن رسم و راه
که در پیشتر بوده ای چند گاه
بگردد ازو رسم پیشین مخواه
بر آن رو که هنجار اخلاق اوست
نه دشمن محل دارد آنجا نه دوست
سعادت هم آغوش فرمانبر است
صلاح تو در امر او مضمر است
ز انواع غفلت به مال و به جاه
از آن ورطه خواهد که باز آردت
چه نقصان که از دشمن جان تو
ز بس دوستی گشته دشمن پرست
که سرمایه عمر کردم به دست
کنی سرگرانی به خشم و به ناز