بخش ۱ - حکیم نزاری قهستانی | ناهیدترا نامرادی مراد است و بس
چو تو نیستی اتحاد است و بس
ملک را شناسندگان جهان
به اطراف در آشکار و نهان
بدانند از همنشینان او
دلایل برند از قرینان او
ز احوال ایشان بر احوال شاه
بگیرند در دم دلیل و گواه
نکو روی باید ندیم از نخست
به اندام و اعضا لطیف و درست
نکو اعتقاد و مبارک قدم
ملیح اللسان و رفیع الهمم
سخن گوی و خوش طبع و حاضر جواب
نکوخواه و هشیار و بیدار خواب
پسندیده اخلاق و عادات خوب
مهذب شده از عوار و عیوب
ز آثار و احوال سلطان قیاس
مکن پیشه هرگز لجاج و دروغ
دو شاخ اند بی اصل در اصل کار
که جز زشت نامی نیارند بار
مکن در لجاج ای پسر بس غلو
که در اسفل افتی به جهل از علو
که از هم فرو ریزدت تار و پود
چو باشد به نزدیک شاهت محل
عنان باز پس کش مران در وحل
ز خود باخبر باش در نهی و امر
بپرهیز از طعنه زید و عمرو
زهر گونه اقوال و اعمال تو
که هستند ناظر به احوال تو
چو کردند بیش و کمت را نگاه
کنندت بد و نیک نسبت به شاه
در اخلاق هر گونه زشت و نکوست
نگویند از تست گویند ازوست
چنان کن که نام تو ای بهره مند
نه نقصان روا دار و نه برفزای
میفکن زبان در دهان چون درای
دقیق است و نازک پیام ملوک
نکردست هر کس در آن ره سلوک
رموز و اشارات ایشان جداست
برون زین لغتها که در لفظ ماست
سخنها که گوید به تو پادشاه
ز هر جنس و هر نوع و هر رسم و راه
همه نقش کن بر دل خود درست
پس آنگاه بر کار بندش نخست
چو فرموده اول گرفتی به یاد
به اخر توانی به موضع نهاد
هر آن کو فراموشکار است و خام
به تقصیر و غفلت شود زشت نام
نه از کبر و نخوت گرانبار باش
طمع بگسل و تن مده در فریب
به ترتیب نه عجز کن نه عتیب
دو حال است افزودن و کاستن
که اصل اند در فتنه برخاستن
گرت حسب حالی در افتد صواب
چنان کن که برهم زند روزگار
توهم کم مباش ار فزونی کند
به عدل و به انصاف او ده نشان
به بیم و گزند اندرین ره مپای
ازیرا تویی جملة الملک رای
ز جمهور خلقت چو بگزید شاه
دل و دست دشمن بکوب و بکاه
جهان را نه سر راست بینی نه پای
که همت ز کونین ببرید و بس
به عزم درست و به رای متین
شود ظاهر و باطنش همچو نین
کند روی یک روی در روی دوست
شود پاک چون خاک در کوی دوست
تو باری تبرا کن از کاینات
به همت بر افلاک و انجم خرام
که معکوس سر زیر باشد مدام