بخش ۲۱ - اظهار بندگی کردن شاعر در پیشگاه شاه
حکیم نزاری قهستانیپادشاها نزاری عاجز
جز به اخلاص دم نزد هرگز
هرچه گویم تو خود نکو دانی
همه غث و ثمین او دانی
بی ریا بنده تو بوده ستم
همچنان تا که زنده ام هستم
حق انعام تو فراوان است
حق او بر من است تا جان است
تا سرم بر تن است و تن زنده
بنده ام بنده ترا بنده
من که باشم که گویم آن توام
یکی از جمله سگان توام
برکشیدی مرا و بگزیدی
ملک دادی و مال بخشیدی
من که باشم که من ز خود گویم
هرچه گویم ز خویش بد گویم
