بخش ۱۵ - و من طبقه الاولی ابوتراب النخشبی
خواجه عبدالله انصاریشیخ الاسلام گفت که نام وی عسکر بن محمد بن الحصین است از اجله مشایخ خراسانست بعلم و فتوت و توکل و زهد صحبت کرده با ابوحاتم عطار بصری و حاتم اصم بلخی استاذ بوعبدالله جلی بود و بوعبید بسری ٭ سید بوده در بادیه بمرده در نماز باد سموم او را بسوخت مرده بر پای بماند یکسال و بر پای بپوشید و گفتند کی سباع او را بگزید و دران برفت در سنه خمس و اربعین و مایتین درآن سال کی ذوالنون برفت از دنیا از اقران ویست و جزوی
شیخ الاسلام گفت کی بوتراب باسیصد رکوه دار در بادیه شد دو تن باوی بماندند با درویشی برفتند یکی ازان بوعبدالله جلی ددیگر بو عبید بسری و دیگر همه بازگشتند
وی گفت که عارف او بود کی هیچ چیز او را تیره نکند و همه چیز بدو روشن گردد و هم وی گفت نیست از عبادات چیزی با منفعت تر از صلاح خواطر دلها کان ابوتراب النخشبی یقول بینی و بین الله عهدان لا امد یدی الی حرام الا قصرت بدی عنه
و بوبکر زقاق گوید در کعبه از الله حاجت خواستم مرا روا کرد آن بود که خواستم کی مرا حلال ده چنان شدم کی هر لقمه که نه حلال بود دست من بآن لقمه وادهان من نرسید و بوتراب گوید چون اعراض الله رهی را همراه شد زبان او در اولیای وی بطعن ور دو انکار دراز شود
سیل ابوتراب عن صفة العارف فقال هوالذی لا یکدره شیی و یصفو به کل شیی
و حصری گوید که صوفی آنست کی زمین بسپرد و در زمین و آسمان نرود
