فصل ششم
خواجه نصیرالدین طوسیپیش ازین در بابی که بر بیان خیر و سعادت مقصور بود یاد کرده ایم که موجبات سعادت تکمیل قوای ناقصه است و بیان کردیم که تکمیل قوی به تحصیل فضایل چهارگانه متمشی شود پس موجبات سعادت اجناس فضایل چهارگانه بود و انواعی که در تحت آن اجناس باشد و سعید کسی بود که ذات او مجمع این صفات بود و چون یک جنس از این فضایل تعلق به قوت نظری دارد و آن حکمت است و سه جنس باقی تعلق به عمل دارد پس مظهر آثار حکمت نفس ناطقه بود و مظهر آثار سه جنس باقی بدن و چون افعالی صادر می شود از مردم شبیه به افعال اهل فضایل و در تمییز میان فضیلت و آنچه نه فضیلت بود به معرفت حقیقت هر فعلی و تمییز میان آنچه مبدأ آن فضیلتی بود و آنچه مبدأ آن حالتی دیگر باشد غیر فضیلت احتیاج است پس در این فصل این معنی به شرح بیان کنیم
گوییم اما در حکمت جماعتی باشند که مسایل علوم را جمع و حفظ کنند و در اثنای محاوره و مناظره بیان هر نکته ای از نکت حقایق که به طریق تقلید و تلقف فرا گرفته باشند بر وجهی ایراد کنند که مستمعان تعجب نمایند و بر وفور علم و کمال فضل آن کس گواهی دهند اما در حقیقت وثوق نفس و برد یقینی که ثمره حکمت بود در ضمایر ایشان مفقود بود و خلاصه عقاید و حاصل معارف ایشان تشکک و حیرت بود و مثل ایشان در تقریر علوم مثل بعضی حیوانات بود در محاکمات افعال انسانی و مثل کودکان در تشبه نمودن به بالغان پس آثار این جماعت و امثال ایشان شبیه بود به آثار حکما و از جهت آنکه مصدر حکمت نفس است اطلاع بر این جنس مشابهت کمتر افتد
