بخش ۶۹ - فی کرمه و فضله
سنایی غزنویای خداوند قایم و قدوس
ملک تو نامماس و نامحسوس
از تو چیریم و بر تو چیر نه ایم
به تو سیریم و از تو سیر نه ایم
سوی ما گرچه هیچکس کس نیست
کرم تو نویدگر بس نیست
دین مان داده ای یقین مان ده
گرچه این هست بیش از این مان ده
گرچه بر نطع نفس شهماتیم
تشنه وادی سماواتیم
کسی از بد همی نداند به
آنچه دانی که آن بهست آن ده
ای مراد امل نگاران تو
وی امید امیدواران تو
ای نهان دان آشکارا بین
تو رسانی امید ما به یقین
همه امید من به رحمت تست
جان و روزی همه ز نعمت تست
جگر تشنه مان ز کوثر دین
شربتی بخش پر ز نور یقین
نیست نز دانشی و نز هنری
جز تو سوی توام وکیل دری
