بخش ۲ - اندر بدایت کمال نبوّت
سنایی غزنویآدم و آنکه شمت جان داشت
پای دامانش بر گریبان داشت
آدم از مادر عدم زاده
او چراغی بدو فرستاده
غیب یزدان نهاده در دل او
آب حیوان سرشته در گل او
دیده او به گاه منزل خواب
تا سوی عرش برگرفته نقاب
جان او بوده در طریقت حق
گوهر حضرت حقیقت حق
دیده از چشم دل به نور احد
از دریچه ازل سرای ابد
کرده از بر به مکتب مردی
سورت سیرت جوانمردی
من نگویم که غیب دان بد او
گرچه از چشمها نهان بد او
غیب دان در مشیمه کن و فکان
نیست جز خالق زمین و زمان
نه زبانش به وقت نشر حکم
گفت لو تعلمون ما اعلم
زانکه بنمود حق به جان و دلش
رمزهای حقیقت ازلش
