بخش ۲۸ - فی مذمّة اعدائه و حسّاده
سنایی غزنویخال ما بود خصم او حالی
لیک از جمله خیرها خالی
خال مشکین نبود بر خورشید
خال بر دیده بود لیک سپید
آنکه مرد دها و تلبیس است
آن ته خال و نه عم که ابلیس است
وانکه خوانی کنون معاویه اش
دان که در هاویه ست زاویه اش
شیر حق زین جهان بپرهیزد
سگ بود کز کلیجه نگریزد
تابش روح خواهد و تف صدر
روز خود بدر خواهد و شب قدر
آنکه جز ابله و منافق نیست
شرم مخلوق و ترس خالق نیست
کرده خصمان او چه بنده چه حر
مطبخ اینجا و دوزخ آنجا پر
