بخش ۶ - حکایت شبلی رحمةاللّٰه در اخلاص و ریا
سنایی غزنویشبلی آنگه که کرد از خود صید
بود روزی به نزد پیر جنید
دیده ها کرده بر دو رخ چو دو جوی
یا مرادی و یا مرادی گوی
پیر گفتش خموش باش خموش
بر در او برو سخن مفروش
در ره او سخن فروشی نیست
در رهش بهتر از خموشی نیست
در رهش رنج نیست آسانیست
بی زبانی همه زباندانیست
بگذر از قال و حال پیش آور
قال قیدست زو سبک بگذر
آن کسانی که بسته حالند
برگذشته ز قیل و از قالند
در مناجات بی زبانان آی
هرچه خواهی بگو و لب مگشای
بگذر از قال و گفته های محال
ذره صدق بهتر از صد قال
راه تقلید و قید رو بگذار
وز هوسها بجمله دست بدار
گر مراد تو اوست خود داند
پس گر او نیست اینت نستاند
