بخش ۱۷ - اندر جان و دل و تن گوید
سنایی غزنویاز در تن که صاحب کلهست
تا به دل صدهزار ساله رهست
هست بر سالکان به وقت رحیل
همچو موسی و خصم و منزل نیل
لیک بر وی چو بسته گردد کار
نار گردد به عاقبت دینار
تا خدای آن رهی که در بندست
همچو زنجیر در هم افگندست
پاره ای راه نیک داری پیش
از در نفس تا در دل خویش
راه دل مر ترا نه این راهست
عقل از آن قاصرست و کوتاهست
راه جسم تو سوی دل بمثل
هست چون حیز و منزل اول
که همی هردمی ز رنجوری
گفتی ای مکه وه که بس دوری
