بخش ۲ - صفت کلماتی که با نفس کلّی رود و جوابها که او گوید
سنایی غزنویگفتم ای ایزد سرشته ز نور
وی ز عکس رخ تو دیو چو حور
ای زمان از تو عید و آدینه
وی زمین از رخ تو آیینه
صفتت برتر از نفس باشد
وصف کردن ترا هوس باشد
پس بدیعی به صورت و پیکر
نیست در کل کون چون تو دگر
از صفت صورت معاینه ای
زانکه هم رویی و هم آینه ای
اندر اقلیم دین تویی هموار
از پی راه عذر و شکر شکار
طوبی مایه بخش باغ ارم
کعبه پادشاه خاک حرم
بس بهی نفس و بس قوی نفسی
عقل و جانی سری دلی چه کسی
حبذا صورتت که بس خوبی
خرما شوکتت نه معیوبی
برتر از جوهری و از عرضی
جمله کاینات را غرضی
گوهری کز تو قابل قوتست
برج خورشید و درج یاقوتست
