بخش ۶۱ - اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامة اصحاب التصوّف ان لایسأل ولا ینهر ولا یدّخر
سنایی غزنویتازه اندر بهار حق صوفیست
سرو بر جویبار حق صوفیست
صورت سرو چیست زی عامه
راست قد تازه روی و خوش کامه
صوفیانی که کاسه پردازند
چشم تحقیق را همه گازند
مرد صوفی تصلفی نبود
خود تصوف تکلفی نبود
صوفیانی که اهل اسرارند
در دل نار و بر سر دارند
صوفی آنست کز تمنی و خواست
گشت بیزار و یک ره برخاست
سه نشانست مرد صوفی را
خواه بصری و خواه کوفی را
اول آن کو سؤال خود نکند
بد بود خود سؤال بد نکند
دوم آنک ار کسی ازو خواهد
ماحضر بدهدش که می شاید
نکند باطل آن به من و اذی
که بیابد عوض به روز جزا
سیوم آن کز جهان شود بیرون
نبود مدخر ورا افزون
