بخش ۸ - حکایت زن دادخواه با سلطان محمود
سنایی غزنویآن شنودی که بود چون در خورد
آنچه با میر ماضی آن زن کرد
شاه شاهان یمین دین محمود
که از او گشت زنده رادی و جود
کان زن او را جواب داد درشت
که به دندان گرفت ازو انگشت
عاملی در نسا و در باورد
قصد املاک و چیز آن زن کرد
خانه زن به قصد جمله ببرد
چون برد جامه عرابی کرد
زن گرفت از تعب ره غزنین
بشنو این قصه و عجایب بین
کرد انهی به قصه سلطان را
به شفیع آورید یزدان را
که ز من عامل نسا املاک
بستد و من شدم ز رنج هلاک
