شمارهٔ ۱۹۹
سیدای نسفیز رشک کلبه من کعبه و بتخانه می سوزد
تو در یک خانه آتش می زنی صد خانه می سوزد
تو می با غیر می نوشی و می گردم کبابت من
تو شمع انجمن می گردی و پروانه می سوزد
به جسم و جان من ای برق بی پروا مروت کن
تو بر کاه من آتش می زنی و دانه می سوزد
نگاه گرم در میخانه من از که افتادست
می از خم تا برآید شیشه و میخانه می سوزد
تو را امروز همچون موی آتش دیده می بینم
کدام آشفته بر تسخیر زلفت شانه می سوزد
نمی ریزد کسی بر آتش بی تابی ام آبی
به حالم آشنا می گرید و بیگانه می سوزد
به یاد آن گل رو سیدا شمعی که افروزم
به گلشن بلبل و در انجمن پروانه می سوزد
