شمارهٔ ۸ - نعت
سیدای نسفیای روضه تو قبله ارباب انس و جان
بام تو را ملایکه عرش پاسبان
آماده کرده اند به او نعمت بهشت
هر کس شدست بر سر خوان تو میهمان
معمار کرده صفه قدرت چنان رفیع
یک پایه ای فروتر او هفتم آسمان
خورشید خبرگاه تو را گشته پرده پوش
مه گرد او چو کاغذ زردی به نا بدان
رفتن ز روضه تو به جایی چه زندگیست
بودن بر آستان تو عمریست جاودان
با شوکت آن شبی که ز معراج آمدی
دیدند رفعت تو به چشم اهل کاروان
اصحاب صفه ات همه نور مجسمند
جمعند همچو غنچه و دارند یک زبان
در مسند خلافت حق چار یار تو
چشم و چراغ و صحبتشان شاهزادگان
اولاد تو همیشه عزیز و مکرمند
