بخش ۸ - حکایت
شیخ محمود شبستریدید یک عاشق از دل پر تاب
حضرت حقتعالی اندر خواب
دامنش را گرفت آن غمخور
که ندارم من از تو دست دگر
چون درآمد ز خواب خوش درویش
دید محکم گرفته دامن خویش
دامن خویش را ز دست مده
سر در آفاق هرزه بیش منه
هست مطلوب جانت اندر پیش
اندر او مینگر از او مندیش
زانکه اندیشه دورت اندازد
دوست با غیر در نمیسازد
هرکه از خویشتن شناخت شناخت
خویش را از شناخت دور انداخت
یک دو بیت از ظهیر ملت و دین
گشت بر خاطرم کنم تضمین
