شمارهٔ ۱۲ - حکایت عابد با کور
صامت بروجردیعابدی صومعه هفتاد سال
داشت در شغل عبادت اشتغال
نام وی مشهور خاص و عام بود
مستجاب الدعوه ایام بود
شد شبی در خانقاه وی زنی
نزد عابد خواست آن زن مسکنی
عابد آن زن را ز نزد خود براند
زن برفت و عقل عابد را بخواند
کای به ملک حق پرستی هشته گام
پخته های خویش را منمای خام
شاید این زن رفت و در این شام تار
در کف حق ناشناسی شد دچار
عصمت این زن اگر رفتی به باد
وای بر حال تو در روز معاد
با نهیب عقل از جا جست زود
در به روی آن زن از رحمت گشود
