شمارهٔ ۱۲ - و برای او
صامت بروجردیمرو ای جان برادر سوی میدان ز بر من
منما تیره چو شب روز به مد نظر من
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من
شه والا گهر من
یادگار پدر و مادر و جد من محزون
مکن از رفتن خود رخت مصیبت به بر من
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من
شه والا گهر من
من بی کس چه کنم بی تو در این وادی پر غم
غیر تو دادرسی نیست مرا در همه عالم
مکن از آتش هجران جگرم خون کمرم خم
نکند در تو اثر آه دل بی اثر من
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من
شه والا گهر من
من خونین جگر آن روز دل از دست بدادم
که در این وادی پر خوف و خطر پای نهادم
بود این آرزو از دور فلک عین مرادم
که خدا خیر کند عاقبت این سفر من
مرو ای تاج سر من سوی میدان ز بر من
شه والا گهر من
