شمارهٔ ۳۸۲
صغیر اصفهانیزالعلم حجاب الاکبر ام د عقل سودایی
که داناییست نادانی و نادانیست دانایی
بلی علمیکه بر جهلت بیفزاید از آن باید
کنی پرهیز ورنه میکشد کارت برسوایی
بتحقیق اطلبواالعلم ولو باالصین که گفت احمد
نبودش مقصد از آن علم جز علم شناسایی
بحکم ان بعض الظن اثم ای عالم خودبین
همان بهتر برندان دیده تحقیر نگشایی
از آن علمی که باد نخوت آرد باده خوردن به
تو و آن باد پیمایی من و این باده پیمایی
بعلم و عقل هرگز درنیایی ذوق عرفانرا
مگر عاشق شوی روزی وزین خوان لقمه بربایی
برو حالی بدست آور که عمری کرده ای ضایع
اگر از رنج عقل و قال بیحاصل نیاسایی
توان دیدن صغیر از دل جمال شاهد یکتا
ولی هرگاه زین آیینه زنگ شرک بزدایی
