شمارهٔ ۲۸ - قدک و صباغ
صغیر اصفهانیداد به صباغ کسی یک قدک
گفت که ای خم تو رشگ فلک
این قدک من فلکی رنگ کن
رود به انجام وی آهنگ کن
هرچه که خواهی دهم ای بی عدیل
زود مر این جامه فروکش به نیل
گفت بچشم ای تو مرا تاج سر
روز دگر آی و قدک را ببر
بر حسب وعده دگر روز مرد
جا به در دکه صباغ کرد
خواست قدک گفت ببخشا که آن
زرد شد از غفلت و خواهم امان
روز دگر در خم نیلش زنم
مزد بگیرم به تو اش رد کنم
روز دگر آمد و آن جامه خواست
وعده صباغ نیفتاد راست
گفت که آن سبز شد از اشتباه
روز دگر آی و ببخش این گناه
روز دگر آمد و صباغ باز
دفتر عذری ببرش کرد باز
گفت که آن سرخ شد ای ذوالکرم
روز دگر رنجه بفرما قدم
