بخش ۳۹ - داستان شاهزاده با وزیران
ظهیری سمرقندیکنیزک گفت در ساعات ماضی و اوقات سالف و شهور غابر و سنون داثر پادشاهی بوده است در حدود کابل مسعود سیرت محمود سریرت با منظر رایق و مخبر صادق سنت او عدل فرمایی و سیرت او مملکت آرایی مذکور به اخلاق حمیده و موصوف به آثار پسندیده متحلی به حلیت فتوت و متدرع به لباس مروت و او را در همه عالم فرزندی بود خلف سلف و شرف شرف با جمالی با هر و عرضی طاهر مسعود الجد و محمود الحظ نقی الجیب و تقی العرض مزین به مناقب شاهی و محلی به ماثر پادشاهی آثار کیاست از ناصیه او لامح و انوار فراست در غره او لایح پدر از جهت او کریمه خاقان چین را در حباله عقد آورده بود و به کناف زفاف رسانیده و ایام اجتماع و میعاد اتصال به انقضا رسیده و بر آن جمله اتفاق افتاده که شاهزاده به ولایت خاقان چین رود چون مهلت میعاد به اسیتفا رسید و مواعده مواصلت و مصاهرت به انجاز انجامید پادشاه اسباب سفر پسر راست کرد و گفت
علی الله اتمام المنی فیک کلها
ولکن علینا الحمد لله و الشکر
پس فرزند را به وزیران خود سپرد تا جانب رفیع او را محافظت نمایند و در خدمت رکاب او به موافقت مرافقت و مراقبت کنند و با جوقی از خواص خدم و فوجی از ارکان حشم به طرف چین روانه شدند و در ممر آن سفر چشمه ای بود معروف به چشمه خان بر طرف ودایی از شارع بر کران و آب او را خاصیتی بود که هر مرد که شربتی از آن آب بخوردی ظاهر صورت او منعکس شدی ذکورت به انوثت بدل گشتی وزیران آن معنی دانسته بودند و خاصیت آن چشمه معلوم کرده اما کشف آن سرو هتک آن ستر از شاهزاده پوشیده داشتند و بر رای او اعلامی نکردند و شاهزاده بر شکار عظیم مولع بود و بر صید کردن بغایت حریص چون منزلی چند از آن بیدا قطع کردند و مرحله ای چند ببریدند شاهزاده عزم کرد که روزی شکار کند و در زیر ران آورد اغری محجلی عقیلی نژاد از نسل اعوج و لاحق ماه جبهتی مشتری طلعتی صخره گذاری صحرا نوردی کوه پیکری زمین هیکلی ابر رفتاری رعد آوازی برق هیاتی صاعقه هیبتی گور سرینی غزال چشمی
