بخش ۱ - سر آغاز
عراقیبود در کنج خانه صبح دمی
خاطر من بخود فتاده دمی
غزلی دلپذیر می گفتم
درر از عشق دوست می سفتم
نفسی وصف یار می راندم
ساعتی لوح دوست می خواندم
دل ز احوال نیک و بد آزاد
هر زمانم نتیجه ای می داد
عقل گردون نورد گردنکش
جمع کرده دل از چهار وز شش
فکر عالم نمای معنی خوان
در دماغ خیال سرگردان
ذوق لذت شناس شاهد باز
کرده در عشق نغمه ها آغاز
طبع رعناگرای شیرین کار
کرده حسن عروس فکر نگار
کلک نقاش خوی معنی جوی
کرده معنی روان چو آب به جوی
خامه نقشبند چابک دست
بتکی چند را صور می بست
آمد از عالم خفا به ظهور
یک یک از دل معانی مستور
