باب نهم: اندر ترتیب پیری و جوانی
عنصرالمعالی کیکاووسای پسر هر چند جوانی پیر عقل باش نگویم که جوانی مکن ولکن جوان خویشتن دار باش و از جوانان پژمرده مباش جوان شاطر نیکو بود چنانکه ارسطاطالیس حکیم گفت ا لشباب نوع من الجنون و نیز از جوانان جاهل مباش که از شاطری بلا نخیزد و از کاهلی بلا خیزد و بهره خویش از جوانی به حسب طاقت بردار که چون پیر شوی خود نتوانی چنانکه آن پیر گفت که چندین مال بخوردم در وقت جوانی و خوب رویان مرا نخواستند چون پیر شدم من ایشان را نمی خواهم بیت
سبحان الله درین جوانی و هوس
روز و شبم اندیشه همین بودی بس
کاندر پیری ز من بباید کس را
خود پیر شدم مرا نبایست از کس
و هر چند جوان باشی خدای را عز و جل فراموش مکن به هیچ وقت و از مرگ ایمن مباش که مرگ نه بر پیری بود و نه به جوانی چنانک عسجدی گفت
مرگ به پیری و جوانیستی
پیر بمردی و جوان زیستی
و بدانکه هر که بزاید بی شک بمیرد چنانک شنودم
