باب سی و یکم: اندر طالب علمی و فقیهی
عنصرالمعالی کیکاووسبدان ای پسر و آگاه باش که در اول سخن گفتم که از پیشه ها نیز یاد کنم و غرض پیشه نه دوکان دار ی است که هر کاری را مردم بر دست گیرد آن چون پیشه ای باشد باید که آن کار نیک بداند تا از آن کار بر بتواند خوردن اکنون چنانک می بینم هیچ پیشه و کاری نیست که آدمی آن بجوید که آن پیشه را از داستان و نظام راستی مستغنی دانی الا همه را ترتیب دانستن باید و پیشه بسیار ست هر یکی را جدا شرح ممکن نشود که کتاب دراز گردد و از اصل و نهاد بشود ولکن هر صفت که هست از سه وجه است یا علمی که تعلق به پیشه ای دارد یا پیشه ای که تعلق به علم دارد {یا خود پیشه ای ست به صرافت خرد} اما علمی که تعلق به پیشه ای دارد جز طبیبی و منجمی و مهندسی و مساحی و شاعری و مانند این و پیشه ای که تعلق به علم دارد خنیاگر ی و بیطار ی و مانند این و این هر یکی را سامانی ست چون تو رسم و سامان آن ندانی اگر چه استاد باشی در آن باب همچون اسیری باشی و پیشه ها خود معروف است به شرح کردن حاجت نیست چندانک صورت بندد سامان هر یک به تو نمایم از بهر آنک از دو بیرون نیست یا خود ترا بدین دانستن حاجت افتد از اتفاق روزگار و حوادث زمانه باری به وقت نیاز از اسرار هر یک آگاه باشی اگر نیاز نبود هم مهتری باشی که مهتران را علم پیشه ها دانستن لابد است بدان ای پسر که از هیچ علمی برنتوانی خورد الا آخرتی که اگر خواهی که از علم دنیایی بر خوری نتوانی مگر به حرفه ای در وی آمیزی چون علم شرع که در روزگار قضا و قسام و کرسی داری و مذکری نرود و نفع دنیا به عالم نرسد و در نجوم یا تقویم گری و مولودگری و فال گویی و آرایش گری به جد و هزل درو نرود نفع دنیا به منجم نرسد و در طب تا دست کاری و رنگ آمیزی و هلیله دهی با صواب و ناصواب در وی نرود مراد دنیایی طبیب را حاصل نشود پس بزرگوارترین علمی علم دین است که اصول آن بر دوام توحید است و فروع آن احکام شرع و به حرفه آن نفع دنیاست پس ای پسر تا توانی گرد علم دین گرد تا دنیا و آخرت به دست آید اما اگر توفیق یابی نخست اصول دین راست کن و آنگاه فروع که بی اصول فروع تقلید بود
