شمارهٔ ۸ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف، برادر سلطان محمود
فرخی سیستانیروزه از خیمه ما دوش همی شد بشتاب
عید فرخنده فراز آمد با جام شراب
قوم را گفتم چونید شمایان به نبید
همه گفتند صوابست صوابست صواب
چه توان کرد اگر روزه ز ما روی بتافت
نتوان گفت مر او را که ز ما روی متاب
چه شود گر برود گو برو و نیک خرام
رفتن او برهاند همگان را ز عذاب
روزه آزادی تن جوید او را چه کنم
چو اسیران نتوان بست مر او را به طناب
عید بر ما می آسوده همی عرض کند
روزه ما را چو بخیلان بترحم دهد آب
گر همه روی جهان زرد شد از زحمت او
شکر لله که کنم سرخ رخ از باده ناب
گوشه میکده از باده کنون بینی مست
