شمارهٔ ۱۲۶ - در مدح خواجه سید ابوالطیب بن طاهر
فرخی سیستانیبار بربست مه روزه و برکند خیم
مهرگان طبل زد و عید برون برد علم
باز چون بلبل بی جفت به بانگ آمد زیر
باز چون عاشق بیدل به خروش آمد بم
باده گیران زبان بسته گشادند زبان
باده خواران پراکنده نشستند به هم
لعل کردند به یک سه یکی لبهای کبود
شاد کردند به یک مجلس دلهای دژم
خیز بت رویا تا ما به سر کار شویم
که نه ایشان را سور آمد و ما را ماتم
زان می لعل قدح پر کن و نزدیک من آر
بر تن و جان نتوان کرد ازین بیش ستم
روزه پیریست که از هیبت و از حشمت او
نتوان زد به مراد دل یک ساعت دم
چون شد آن پیر جوانی بگرفتند جهان
