شمارهٔ ۱۰۵ - وقال ایضاٌفی الموعظة
کمالالدین اسماعیلچه داری ای دل از این منزل ستم برخیز
چو شیرمردان از زیر بار غم برخیز
گذشت دور جوانی هنوز در خوابی
شب دراز بخفتی سپیده دم برخیز
صدای نفخۀ صورت بگوش دل برسید
چو غافلان چه نشینی به زیر و بم برخیز
نخست پشت خمیده شود چو برخیزند
چو روزگار ترا پشت داد خم برخیز
ز بیش و کم چو ترازو مباش زیر و زبر
مکن تدنق و از بند بیش و کم برخیز
گرت هواست که چون آفتاب نور دهی
چو شمع تا به سحرگه بیک قدم برخیز
قوای نفس تو خون ریز و مفسدند بطبع
تو از میان چنین قوم متهم برخیز
چهار ضد را با هم تزاحمست اینجا
