شمارهٔ ۱۹۱ - وله فی مدیحه و یصف الرّمد
کمالالدین اسماعیلای آنکه نکرد عقل دانایی
جز خدمت درگهت تمنایی
وی آنکه ندید ذات پاکت را
گردون هزار دیده همتایی
رای تو چو مهر عالم افروزی
قهر تو چو چرخ عمر فرسایی
با دولت تو سپهر دیرینه
پیریست شده زبون بر نایی
نابوده مدبران علوی را
بی خاطر تو نهان و پیدایی
ناخاسته کارگاه سفلی را
استاد تر از تو کارفرمایی
با خلق تو مشک دود اندودی
با وجود تو ابر باد پیمایی
با سنگ وقار تو کجا یارد
نه کفۀ چرخ زیر بالایی
بفزوده لباس احتشام تو
