شمارهٔ ۱۹۹
مشتاق اصفهانیایخسته دلم همیشه رنجور از تو
روزم ز سیاهی شب دیجور از تو
بی شعله خس و خار نمی سوزد و من
از دوری تو در آتشم دور از تو
ایخسته دلم همیشه رنجور از تو
روزم ز سیاهی شب دیجور از تو
بی شعله خس و خار نمی سوزد و من
از دوری تو در آتشم دور از تو