بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش
جلال الدین محمد مولویپس برو خاموش باش از انقیاد
زیر ظل امر شیخ و اوستاد
ورنه گرچه مستعد و قابلی
مسخ گردی تو ز لاف کاملی
هم ز استعداد وا مانی اگر
سر کشی ز استاد راز و با خبر
صبر کن در موزه دوزی تو هنوز
ور بوی بی صبر گردی پاره دوز
کهنه دوزان گر بدیشان صبر و حلم
جمله نودوزان شدندی هم به علم
بس بکوشی و به آخر از کلال
هم تو گویی خویش کالعقل عقال
هم چو آن مرد مفلسف روز مرگ
عقل را می دید بس بی بال و برگ
بی غرض می کرد آن دم اعتراف
کز ذکاوت راندیم اسپ از گزاف
از غروری سر کشیدیم از رجال
