الم بدانک این سورة البقره را فسطاط القرآن گویند از بسیاری احکام و امثال که در آنست و در زمان وحی هر که این سوره و آل عمران خوانده بودی او را حبر می گفتند و در میان قوم محترم و مکرم بود و در چشم ها بزرگ
مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم لشکری به جایی می فرستاد و در میان ایشان پیران و مهتران بودند یکی که ازیشان به سن کمتر و کهتر بود بریشان امیر کرد به سبب آنکه سوره البقره دانست
گفتند یا رسول الله هو احدثنا سنا قال معه سورة البقره
و در خبرست از مصطفی ع که ثواب خواندن آن هر دو سوره فردا آید در صورت دو میغ و بر سر خواننده آن سایه می دارند و گفت هر خانه که در آن سوره البقره برخوانند سه شبانروز شیطان از آن خانه بگریزد عبد الله بن مسعود گفت شیطان بر عمر خطاب رسید در کویی از کوی های مدینه و با وی برآویخت عمر او را بر زمین زد شیطان گفت دعنی حتی اخبرک بشی ء یعجبک عمر دست از وی بازگرفت آنگه گفت یا عمر بدانکه شیطان هر گه که از سورة البقرة چیزی بشنود بگدازد از شنیدن آن و بگریزد و له خبج کخبج الحمار
و قال صلی الله علیه و آله و سلم تعلموا البقرة فان اخذها برکة و ترکها حسرة و لن تستطیعها البطلة قیل یا رسول الله و ما البطلة قال السحرة
و عن وهب بن منبه قال من قرأ فی لیلة الجمعة سورة البقره و آل عمران کان له نور ما بین عجیبا و غریبا قال وهب عجیبا اسفل الارضین و غریبا العرش ابو الیمان الهوزنی گفت در عهد ما مردی بود تازه جوان شبی بخفت بامداد که برخاست موی سر و محاسن وی همه سپید بود گفتیم چه رسید ترا در خواب گفت قیامت نمودند مرا در خواب و وادی عظیم دیدم از آتش و بر سر آن جسری باریک بر حد تیغ شمشیر و مردم را به نام های ایشان می خواندند و بر آن جسر می گذرانیدند یکی می رست و دیگری می خست یکی می گذشت و یکی در آتش می افتاد آن گه مرا خواندند به نام خود رفتم بر آن جسر و می لرزیدم و به راست و چپ می چسبیدم آخر دو مرغ سفید را دیدم یکی به راست و یکی به چپ و مرا راست می داشتند و از آتش نگاه می داشتند تا آخر به آن جسر باز گذشتم آن گه آن مرغان را گفتم که شما چه باشید و کی اید گفتند ما سورة البقره و آل عمران که الله تعالی ترا به ما خلاص داد که ما را بسیار خوانده ای
بوذر غفاری از مصطفی پرسید که از قرآن کدام سوره مه جواب داد که سورة البقره پرسید که از این سوره کدام آیت بزرگوارتر گفت آنچه در آن کرسی یاد کرده است یعنی آیة الکرسی که پنجاه کلمه است همه تقدیس خداوند عز و جل
و در سورة البقرة پانزده مثل است و صد و سی حکم و خود در آیة دین به آخر سورة چهارده حکم است و جمله سوره دویست و هشتاد و شش آیت است به عدد کوفیان
و شش هزار و صد و یازده کلمت است و بیست و پنج هزار و پانصد حرف و در مدنی شمرند این سوره را که از اول تا آخر به مدینه فرو آمد مگر آیت و اتقوا یوما ترجعون فیه إلی الله که این آیت به کوه منا فرود آمد روز عید اضحی و مصطفی در آخر خطبه عید بود و این آیت هم در مدنی شمرند که مصطفی آن گه مقام به مدینه داشت و هر چه از قرآن در آن ده سال یا سیزده سال آمد که مصطفی به مکه بود پیش از هجرت آن همه مکی است و هر چه در آن ده سال آمد که مصطفی به مکه بود آن همه مدنی است هر چند که به مدینه بودی مقیم یا از مدینه مسافر چنانکه قرآن آمد به تبوک و بدر و طایف آن همه مدنی شمرند که آن گه مقام به مدینه داشت نبینی که شب معراج به شام قرآن برو فرو آمد و به آسمان او را قرآن دادند و آن همه مکی شمرند که او را از مکه به شام و آسمان برده بودند
و درین سوره بیست و شش جای منسوخ است مع اختلاف العلماء فیه و چنانکه به آن رسیم و شرح دهیم ان شاء الله
اکنون تفسیر گوییم بسم الله الرحمن الرحیم الم علما را اختلاف است به این حروف هجا که در ابتداء سورتهاست محققان علما بر آنند که این از متشابهات قرآن است که علوم خلق از آن قاصر است و الله بدانستن آن مستأثر می گوید و ما یعلم تأویله إلا الله الله داند که چرا این حروف از دیگر حروف اولی تر بود بیان کردن سر این بجز الله نداند بوبکر صدیق ازینجا گفت الله را در هر کتاب سری ست و سر او در قرآن این حروف است بعضی از مفسران گفتند که این نام سوره است به دلالت این خبر که مصطفی علیه السلام گفت ان الله تعالی قرأ طه و یس قبل ان یخلق السماوات و الارض بالف عام
الله تعالی طه و یس برخواند پیش از آفرینش آسمان و زمین به هزار سال معنی آنست که سوره طه و یس جمله بر خواند پس دلیل است اینکه طه و یس نام سوره است ابن عباس گفت سوگند هاست که الله تعالی یاد می کند به حروف هجا که مدار نام های نیکو و صفت های بزرگوار خداوند عز و جل به این حروف است
و مراد به این سه حرف جمله حروف تهجی است و در لغت عرب رواست که جمله را به بعض عبارت نهند چنانکه گفت اذا قیل لهم ارکعوا لا یرکعون رکوع گفت و مراد به آن جمله نماز ست و قال تعالی و اسجد و اقترب یرید به الصلاة و قال تعالی بما قدمت أیدیکم یعنی به جمیع الأبدان فکذلک عبر الله تعالی بهذه الحروف عن جملة الحروف
و هم از ابن عباس روایت کنند که گفت الم ای انا الله اعلم چنانست که الف اشارت است بانا و لام اشارت است با علم هر حرفی بجای خویش معنی می دهد بر خویش و گفته اند الم معنی آنست که الم بک جبرییل أی نزل به علیکم یعنی این آن حروف است که جبرییل از آسمان فرود آورد به شما
و گفته اند که رسول خدا در صدر اسلام در نمازها قراءت آشکارا خواندی مشرکان بر در مسجد بایستادند و گفتند لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه یکی صفیری می کرد و یکی دست می زد یعنی که تا کسی از رسول خدا قرآن نشنود که رسول خدا هر گه که قرآن خواندی هر کس که شنیدی همگی دل خویش به وی دادی و به آن مشغوف گشتی مشرکان چنان می کردند تا مردم را از سماع وی باز دارند رسول خدا چون دید که ایشان چنین می کنند در نماز پیشین و دیگر جهر بگذاشت و قراءت نرم خواند
اما در نمازهای دیگر هم چنان به آواز می خواند و مشرکان هم چنان آمدند و تصفیر و تصفیق می کردند و رسول خدا به آن دلتنگ و رنجور می شد پس رب العالمین ان حروف تهجی فرو فرستاد بیرون از عادت و بر خلاف سخن ایشان تا ایشان چون آن بشنیدند ایذاء رسول بگذاشتند و از تعجب به آن سخن به استماع آن و ما بعد آن مشغول شدند و این قول ابو روق است و اختیار قطرب
قومی گفتند این حروف در ابتداء سورتها اظهار اعجاز قرآنست و تنبیه عرب بر صدق نبوت و رسالت مصطفی که چون کافران گفتند إن هذا إلا إفک افتراه این قرآن سخنی ست که محمد صلی الله علیه و آله و سلم از ذات خویش می گوید و از بر خویش می نهد لو نشاء لقلنا مثل هذا اگر خواهیم ما نیز هم چنان بگوییم رب العالمین گفت اگر چنانست که شما می گویید فأتوا بسورة من مثله شما نیز از بر خویش سوره چنان بنهید که این کتاب از این حروف تهجی است که لغت شما و زبان شما و کلام شما بنا برین حروف است پس چون نتوانستند و از آن درماندند معلوم شد که قرآن معجز است
و اهل سنت گفته اند این حروف گواهی بداد و بیان کرد که قرآن را حروف است و به حروف قایم است و هر که جز این گوید حق را مکابر است و معاند و در آن ملحد
و بدانکه مردم درین حروف سه گروه اند قومی از اهل بدعت گویند مخلوق است هم در کلام خالق هم در کلام مخلوق قومی گویند در قرآن نامخلوق است و در غیر قرآن مخلوق و این هر دو فرقه بر باطلند و از حق دور به آنچه گفتند و فرقه سوم اهل سنت اند که گفتند حروف هر جای که هست علی الاطلاق نامخلوق است بی آنکه در آن تفصیل آرند یا تمییز کنند و دلیل بر قول اهل سنت از قرآن آنست که می گوید آن را که آفریند کن فیکون اگر این کاف و نون مخلوق است پس کافی و نونی دیگر باید تا این کن با آن دو حرف بآفریند و اگر آن دو حرف نیز مخلوق است پس دو حرف دیگر باید خلق آن را و این هرگز به نرسد معلوم شد که حرف به اصل نه مخلوق است و از جهت سنة امیر المؤمنین علی ع گفت مصطفی را پرسیدم از ابجد هوز حطی فقال یا علی ویل لعالم لا یعرف تفسیر ابی جاد الالف من الله و الباء من الباری و الجیم من الجلیل
رسول خدا خبر داد که این حروف در کلام آدمیان هم از نام خدای عز و جل است و نامهای خدا به اجماع قدیم است ازینجا گفت عیسی ع در بعضی از اخبار که به نام های الله سخن می گویند اینان آنگه به وی عاصی می شوند و یکی پیش احمد بن حنبل نشسته بود گفت فلان کس می گوید که الله چون حرف را بیافرید اضطجعت اللام و انتصبت الالف فقالت لا اسجد حتی اؤمر امام احمد گفت این سخن کفر است و گوینده این کافر من قال ان حروف التهجی محدثة فهو کافر قد جعل القرآن مخلوقا
و شافعی گفت لا تقولوا بحدث الحروف فان الیهود اول من هلکت بهذا و من قال بحدث حرف من الحروف فقد قال بحدث القرآن
ذلک الکتاب ذلک به معنی هذا می گوید این نامه و معلوم است در لغت عرب که هذا آن اشارت است که فرا چیز موجود توان گفت دلیل است این و نظایر این هر جای که هذا القرآن گفت که قرآن به زمین است و موجود و حاصل به حقیقت و خلق به موجود محجوج اند نه به معدوم
الکتاب لا ریب فیه الف و لام تعریف است پارسی آنست که این آن نامه است که در آن هیچ شک نیست و روا باشد که گویی این آن نامه است که از الله بیاید هیچ شک نیست منه بدأ و الیه یعود و اگر بر لا ریب وقف کنی نیکوست معنی آن بود که نامه این است بی هیچ شک چنانکه گویی دار فلان هی الدار خط فلان هو الخط سرای فلان کس سرای چنان بود خط فلان کس خط چنان بود آن گه ابتدا کن فیه هدی للمتقین در آن نامه هدی است متقیان را و اگر خواهی به پیوند ذلک الکتاب لا ریب فیه این آن نامه است که شور دل را جای نیست در آن پس هدی در موضع نصب باشد بر نعت یا بر مدح ای نزل هدی یا انزلناه هدی
ریب شور دل بود و آمیغ رای
قال النبی یذهب الصالحون اسلافا و یبقی اهل الریب
قال بعضهم اهل الریب من لا یأمر بالمعروف و لا ینهی عن المنکر
اگر کسی گوید لا ریب فیه اقتضاء آن می کند که کس را در قرآن شک نباشد و در گمان نبود و معلوم است که ایشان که به این مخاطب بودند در آن به شک بودند که یکی از ایشان می گفت إن هذا لسحر مبین یکی می گفت أساطیر الأولین یکی می گفت إن هذا إلا إفک افتراه جواب آنست که لا ریب اگر چه به لفظ نفی است به معنی نهی است یعنی لا ترتابوا فیه چنانکه جای دیگر گفت فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج و قد تری من الحاج من یرفث و یفسق و یجادل فمعناه اذا لا ترفثوا و لا تفسقوا و لا تجادلوا و محتمل آن بود که نفی ریب با هدی شود یعنی لا ریب فیه انه هدی للمتقین
و هدی در قرآن بر دو وجه است یکی به معنی دعا و بیان دیگر به معنی هدایت و توفیق اما آنکه به معنی دعا است آنست که گفت جل جلاله و انک لتهدی الی صراط مستقیم اینجا دعا و بیان خواهد که از هدایت در مصطفی جز دعا نبود چنانکه گفت انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء و تهدی من تشاء انت ولینا و کذلک قوله و أما ثمود فهدیناهم این هم به معنی دعاست که ثمود را هدایت نبود وجه دیگر هدی به معنی توفیق و تعریف است که الله به آن مستأثر است و در قرآن دویست و سی و شش جای ذکر هدی است و حقیقت معانی آن همه به این دو اصل باز گردد که گفتیم
للمتقین یعنی الذین یتقون الشرک متقی اینجا موحد است و تقوی از شرک و دلیل برین آیت آنست که بر عقب می آید و مصطفی ع گفت جماع التقوی فی قول الله عز و جل ان الله یأمر بالعدل و الاحسان
الآیة و حقیقت تقوی پرهیزگاری است یعنی که به طاعت خدا بپرهیزد از خشم و عذاب خدا یقال اتقی فلان بترسه اذا تحرز به و اصل آن پرهیزگاری از شرک است و هو المعنی بقوله تعالی و لقد وصینا الذین أوتوا الکتاب من قبلکم و إیاکم أن اتقوا الله و بقوله یا أیها الناس اتقوا ربکم پس پرهیزگاری از معاصی و هو المراد بقوله یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته پس پرهیزگاری از شبهات و فضولات و هو المشار الیه بقوله امتحن الله قلوبهم للتقوی و بقوله إن أولیاؤه إلا المتقون
اما وجه تخصیص متقیان به هدایت قرآن درین آیت پس از آنکه جای دیگر خلق را بر عموم گفت هدی للناس آنست که همه خلق به آن محجوج اند و بر آن خوانده و متقیان علی الخصوص به آن منتفع اند و به آن راه راست یافته این همچنان است که بر عموم گفت أن أنذر الناس پس جای دیگر تخصیص کرد و گفت إنما تنذر من اتبع الذکر یعنی انما ینفع بالانذار من اتبع الذکر کما ان القرآن هدی للناس علی العموم و المتقون ینتفعون بالهدی و به قال بعضهم القرآن هدی للمتقین و شفاء لما فی صدور المؤمنین و وقر فی آذان المکذبین و عمی لابصار الجاحدین و حجة بالغة علی الکافرین فالمؤمن به مهتد و الکافر به محجوج
الذین یؤمنون بالغیب یعنی یؤمنون بالله و ملایکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر و الجنة و النار و لقاء الله و الحیاة بعد الموت و البعث فهذا غیب کله هر چه وراء دیوار است از تو غیب است خدای را نادیده می دوست داری و به یکتایی وی می اقرار دهی ایمان است به غیب مصطفی را نادیده می استوار گیری و به رسالت و نبوت وی گواهی دهی ایمان است به غیب حارث قیس از تابعین بود روزی می گفت فرا عبد الله مسعود که یا اصحاب محمد نوشتان باد دیدار مصطفی و مجالست و صحبت وی که یافتید عبد الله گفت ان امر محمد کان نبیا لمن رآه و الذی لا اله غیره ما آمن مؤمن افضل من ایمان بغیب یعنی شما که او را ندیدید ایمان شما فاضل تر است که ایمان به غیب است ثم قرأ الذین یؤمنون بالغیب برین تفسیر باء که متصل بغیب است باء حال گویند نه باء تعدیه فکانه قال الذین یؤمنون بی وهم غایبون لم یأتوا بعده و یشهد لذلک ما روی ابن عباس قال قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم ای الخلق اعجب ایمانا قالوا الملایکة قال و کیف لا تؤمن الملایکة و هم یرون ما یرون قالوا الانبیاء قال و کیف لا یؤمن الانبیاء و هم یرون الملایکة تنزیل علیهم قالوا فمن هم یا رسول الله قال قوم یأتون من بعدکم یؤمنون بی و لم یرونی و یصدقوننی و لم یرونی
و روی فی بعض الاخبار انهم قالوا یا رسول الله هل من قوم اعظم منا اجرا آمنا بک و اتبعناک فقال ما یمنعکم من ذلک و رسول الله بین اظهر کم یاتیکم بالوحی من السماء بل قوم یأتون من بعدی یأتیهم کتاب بین لوحین فیؤمنون به و یعملون بما فیه اولیک اعظم اجرا منکم
ابن جریج گفت الذین یؤمنون بالغیب یعنی بالوحی نظیره قوله و ما هو علی الغیب بضنین ای علی الوحی و قوله عنده علم الغیب ای علم الوحی و قوله عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أی علی وحیه و قیل معناه یؤمنون بالقدر
شیخ الاسلام انصاری گفت غیب بر سه گونه است غیبی هم از چشم و هم از خرد و غیبی از خرد نه از چشم و غیبی از چشم نه از خرد اما آن یکی که از چشم غیب است نه از خرد آخرت است سرای آن جهانی و فریشتگان روحانی و جنیان از چشم پوشیده اند اما علم را حاصل ند و در عقول معلوم و آنچه از عقل غیب است نه از چشم لون ها است و صوت ها چشم را و حس را حاصل اند و از عقول غیب و او که از عقل غیب است و از چشم امروز الله تعالی است در دنیا از چشم و خرد هر دو غیب است و فردا در آخرت از عقل غیب است مؤمنان به این همه گرویده اند در تصدیق خبر به نور تعریف و قال الاصمعی سألتنی اعرابیة عن الغیب فقلت الجنة و النار فقالت هیهات اشرف الغیب علی الغیب ای اشرف الله علی القلوب الغایبة فآمنت به سرا
و یقیمون الصلاة و نماز به پای می دارند این نماز فریضه است و این اقامت نگه داشت وقت آنست و هر چه در قرآن از اقامت است اقیموا الصلاة و اقاموا الصلاة و یقیمون الصلاة همه بپای داشتن و نگه داشتن وقت اول است آن گه فرمان متوجه گردد و حجت لازم و خطاب واقع و مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت اول الوقت رضوان الله و آخره عفو الله
اینست اختیار شافعی گفت رضاء الله دوست تر دارم از عفو او و رضا برتر از عفو است هر کس که رضا یافت عفو یافت و نه هر کس که عفو یافت رضا یافت
و بدانکه از ارکان دین پس از توحید هیچ رکن شریف تر از نماز نیست در قرآن جای ها ذکر توحید و ذکر نماز در یک نظام آورد چنانکه گفت لا إله إلا أنا فاعبدنی و أقم الصلاة لذکری و أقیموا الصلاة و لا تکونوا من المشرکین من آمن بالله و الیوم الآخر و أقام الصلاة و المؤمنون یؤمنون بما أنزل إلیک و ما أنزل من قبلک و المقیمین الصلاة
و مصطفی گفت نماز عماد دین است
من ترکها فقد هدم الدین
و قال صلی الله علیه و آله و سلم العهد الذی بیننا و بینهم الصلاة فمن ترکها فقد کفر
و عزت قرآن تهدید می کند کسانی را که در نماز تقصیر کنند و حقوق آن فرو گذارند و گفت فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا
و اندر قرآن هزار جای ذکر نماز است به امر و به خبر و بیان ثواب فعل آن و نشان عقاب ترک آن به تعریض و تصریح از بهر تصحیح اعتقاد اهل ایمان را و عاقل چون در وضع و شرع نماز تأمل کند و چونی نهاد وی بداند و حکمت ترتیب وی بشناسد و مناسبت افعال و اقوال و اعمال و احوال نماز ببیند یقین شود او را که نماز سرمایه سعادت است و پیرایه شهادت و بدانکه هیچ عبادت مانند نماز نیست و هر که بگذارد دلیل است که وی را اندر دل نیاز نیست و اندر جان با آفریدگار راز نیست مصطفی گفت لو یعلم المصلی من یناجی ما التفت
و در ابتداء اسلام مصطفی را اول به نماز شب فرمودند به این آیت که یا أیها المزمل هذه کنایة عن النایم کانه یقول ایها النایم اللیل کله قم فصل مصطفی و یاران یک سال نماز شب گزاردند و کاری عظیم پیش گرفتند و رنجی بسیار بر خود نهادند تا پای های ایشان آماس گرفت و همه شب نماز می کردند هر چند که واجب بریشان نیمه شب بود یا سه یک و یا دو سه یک بر تخییر اما می ترسیدند که ازیشان چیزی فایت شود از آن همه شب در نماز می بودند و البته نمی خفتند چون یک سال بر آمد ناسخ این آمد که علم أن لن تحصوه و اول نسخی در شریعت در ابتداء اسلام این بود می گوید ما می دانیم که شما طاقت ندارید که تا آخر عمر همه شب نماز کنید فاقرؤا ما تیسر من القرآن ای صلوا ما تیسر من الصلاة آن چندان که توانید نماز کنید بی تقدیری قیل فی التفسیر و لو قدر حلب شاة پس یک سال برین تخفیف بودند آن گه ناسخ این آمد و أقیموا الصلاة و این مجمل بود کس ندانست که چندست مصطفی این مجمل را مفسر کرد و گفت خمس صلوات فی الیوم و اللیلة پس این نماز پنجگانه همه دو رکعت بودند آن گه دیگر باره در نماز پیشین و دیگر شام و خفتن بیفزودند و نماز بامداد و نماز مسافر به اصل خویش بگذاشتند اینست اختلاف احوال نماز در ابتداء اسلام
و اندر خبر آمده است که در ابتداء اسلام چون کسی اندر رسیدی و رسول اندر نماز بودی آن کس سلام گفتی رسول جواب دادی پس عبد الله مسعود غایب شد مدتی و در حال غیبت وی سخن گفتن در نماز منسوخ گشت چون عبد الله باز آمد رسول آن ساعت در نماز بود عبد الله سلام گفت رسول جواب نداد عبد الله غمگین گشت و متحیر نشست چون رسول خدا سلام نماز باز داد وی را گفت چه رسید ترا یا عبد الله گفت فریاد همی خواهم از خشم خدای و رسول خدای رسول گفت چیست این سخن عبد الله گفت سلام مرا جواب ندادی مصطفی گفت ان فی الصلاة لشغلا عن السلام
اندر نماز چندان مشغولی هست که به سلام خلق نپردازم پس معلوم گشت عبد الله را که سخن گفتن در نماز منسوخ شد و به روایتی دیگر مصطفی علیه السلام گفت ان صلوتنا هذه لا یصلح فیها شی ء من کلام الناس انما هی قراءة و تسبیح و دعاء
و مما رزقناهم ینفقون رزق اینجا گفته اند که نصاب های زکاة است نصاب شتر و گاو و گوسپند و غله و خرما و انگور و مال تجارت و زر و سیم و صاع فطر و نفقه اینجا زکات است پس آن گه صدقات خداوندان کفاف و ایثار درویشان به آن ملحق است سدی گفت این نفقه مرد است بر عیال و زیردستان خویش که پیش از فرایض زکاة این آیت فرود آمد و حقیقت رزق آنست که آدمی را ساختند تا به وی ارتفاق و انتفاع گیرد چون طعام و لباس و مسکن از وجه حلال یا از وجه حرام همه رزق است الله اینهمه آفریده و به بنده رسانیده یکی را حلال روزی و به آن رستگار یکی را حرام روزی و بهآن گرفتار
روی عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم انه قال ان روح القدس نفث فی روعی ان نفسا لن تموت حتی تستکمل رزقها فاتقوا الله و اجملوا فی الطلب خذوا ما حل و دعوا ما حرم
قومی گفتند رزق تملیک است و مما رزقناهم ای ملکناهم و این باطل است که مرغان هوا و ددان صحرا را از الله روزی می رسد و ایشان را ملک نیست و داود علیه السلام این دعا بسیار گفتی یا رازق النعاب فی عشه و جابر العظم الکسیر المهیض ای خداوندی که بچه مرغ را در آشیان روزی دهی گویند این بچه غراب را میگوید و ذلک انه یقال اذا تفقأت عنه البیضه خرج ابیض کالشحمة فاذا راه الغراب انکره لبیاضه فترکه فیسوق الله تعالی البق علیه فتقع علیه لزهومة ریحه فیلقطها و یعیش بها الی ان یحمم ریشه
و یسود فیعاوده الغراب و یألفه و یلقمه الحب
و الذین یؤمنون بما أنزل إلیک قول عبد الله مسعود و روایت ضحاک از ابن عباس آنست که این آیت در شأن مؤمنان اهل کتاب فرو آمد عبد الله سلام و اصحاب وی که به تورات و انجیل و زبور ایمان دادند و بپذیرفتند و به قرآن تمسک کردند کلبی و سدی و جماعت مفسران گفتند مؤمنان این امت اند که ایشان به هرچه از آسمان فرو آمد از کتب و صحف ایمان آوردند رب العالمین ایشان را در آن بستود و گفت یؤمنون بما انزل الیک می گروند ایشان به هرچه فرو آمد بر تو از قرآن و جز از ان که نه خود تنها قرآن به وی فرو آمد که هر چه سنت مصطفی است تا جبریل به وی فرو نه آمد نگفت و ننهاد و به قال تعالی و ما ینطق عن الهوی و در خبر است که نزل علی جبریل فلقننی السنة کما لقننی القرآن
و درست است که جهودان از مصطفی پرسیدند که بهترین جای کدامست و بدترین کدام مصطفی گفت
ما المسؤل باعلم من السایل حتی اسأل
جبریل از جبرییل پرسید و همین گفت حتی اسأل رب العزة ثم نزل جبریل فقال لقد دنوت من الله عز و جل دنوا ما دنوت مثله حتی کان بینی و بین الله عز و جل سبعون الف حجاب من نور فسألته عن خیر البقاع و شرها فقال خیر البقاع المساجد و شر البقاع الاسواق
مذهب اهل سنت و جماعة آنست که هر چه برین نسق بروایت ثقات از مصطفی درست شود که الله گفت یا جبریل گوید که الله گفت چنانکه در خبر است قسمت الصلاة بینی و بین عبدی نصفین جای دیگر گفت اعددت لعبادی الصالحین ما لا عین رأت جای دیگر گفت أنا اغنی الشرکاء عن الشرک حرمت الظلم علی نفسی الصوم لی و انا اجزی به انا عند ظن عبدی بی
هر چه از این نمط آید حکم آن حکم کتب منزل است نامخلوق و نامجعول هر که آن را مخلوق گوید یا لفظ و حروف آن مخلوق گوید ضال است و ملحد و حق را مکابر
و ما أنزل من قبلک یعنی توریة موسی و انجیل عیسی و زبور داود و صحف شیث و ادریس و ابراهیم و فی حدیث ابی ذر عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال نزلت علی ابراهیم عشر صحایف و علی موسی قبل التوریة عشر صحایف
و روی انه قال انزل علی شیث خمسین صحیفة و انزل علی اخنوخ و هو ادریس ثلثین صحیفة و انزل علی ابراهیم عشر صحایف و علی موسی قبل التوریة عشر صحایف
و بالآخرة یعنی و بالنشأة الآخرة و قیل بالدار الآخرة سمیت آخرة لتأخرها عن الدنیا و قیل لتأخرها عن اعین الخلق
هم یوقنون الیقین ضرب من العلم یحصل بعد النظر و الاستدلال و بعد ارتفاع الشک و لذلک لا یوصف به الباری جل جلاله رب العالمین درین آیت و در صدر سوره لقمان نماز و زکاة و ایمان به رستاخیز بی گمان در یک نظام کرد قراین یکدیگر از بهر آن که آن قوم به رستاخیز یقین نبودند می گرویدند گرویدنی گمان آمیغ می گفتند ما ندری ما الساعة ان نظن الا ظنا و ما نحن بمستیقنین گفتند ما ندانیم که این رستاخیز چیست و حال آن چونست ظن می بریم و به یقین نمی دانیم الله تعالی بی گمان برین شرط کرد و با نماز و زکاة قرینه کرد
اهل معانی و خداوندان تحقیق گفتند بناء ترتیب این هر دو آیت بر تقسیم ایمانست از بهر آنکه ایمان دو قسم است اول شناختن راه دین و اسباب روش در آن بشناختن و طلب وسیلت حق کردن و هو المشار الیه بقوله تعالی ادع إلی سبیل ربک بالحکمة و بقوله و ابتغوا إلیه الوسیلة قسم دیگر از خود برخاستن است و در راه دین برفتن و رسیدن را بکوشیدن و هو المشار الیه بقوله و جاهدوا فی الله حق جهاده و بقوله هذه سبیلی أدعوا إلی الله
قسم اول صفت آن مؤمنان است که در آیت اول ذکر ایشان رفت یعنی که به شهادت زبان و عبادت ارکان راه دین بشناختند و طلب وسیلت کردند قسم دوم صفت ایشانست که در آیت دوم وصف الحال ایمان ایشان کرد که حقایق آیات تنزیل بدانستند و ذوق آن بیافتند تا در روش آمدند و بمقصد رسیدند همانست که رب العالمین در وصف ایشان گفت و هدوا إلی الطیب من القول و جایی دیگر گفت فهو علی نور من ربه کتب فی قلوبهم الإیمان همانست که ایشان را وعده کرامت و ثواب داد گفت و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا
ثم قال تعالی أولیک علی هدی من ربهم ای صواب و حق و حجة است
و أولیک هم المفلحون ای الباقون فی النعیم المقیم ادرکوا ما طلبوا و نجوا من شر ما منه هربوا
فلح و فلاح کنایت است از بقا و بیرون آمدن و به کامه رسیدن و پاینده ماندن می گوید ایشان که باین صفت اند به راست راهی اند و بر روشنایی و آن صنف اول اند که از ایمان در قسم اول اند و أولیک هم المفلحون صنف ثانی اند که پیروز آمدند و از هر چه می ترسیدند ایمن گشتند و به ناز و نعیم جاویدان رسیدند
این خطبه کتاب است و آفرین بر گرویدگان و صفت ایمان ایشان و خبر دادن از سرانجام کار ایشان در آن جهان