بخش ۳۶ - ۱۰ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت اشارت بقهر خداوند است و بیگانگان چنانک دوستان را نوازنده است بیگانگان را گیرنده است و چنانک نواخت وی بنواخت دیگران نماند گرفتن وی نیز بگرفتن دیگران نماند و الله اشد بأسا و اشد تنکیلا الله سخت گیرتر از همه گیرندگانست فرو برنده جبارانست دادخواه ستمکارانست شکننده کامهای بندگانست نه از کسی به بیم نه کرد وی بر وی تاوانست که کردگار جهانیانست و هست کننده ایشانست معاشر المسلمین از بطش وی هراس گیرید و ایمن منشینید که اگر ایشان را مسخ ظاهر عقوبت بودست این امت را مسخ باطن عقوبت است و رب العالمین چون بریشان خشم گرفت رنگ ایشان از آنجا که صورت است بگردانید اگر برین امت خشم گیرد و العیاذ بالله رنگ اینان از روی سیرت بگرداند اگر ایشان را بجرم خویش روی سیاه گردانید اینان را بجرم خویش دل سیاه کند کلا بل ران علی قلوبهم و نقلب أفیدتهم و أبصارهم و کسی را که امروز وی دل وی از خود بگرداند بیم است که فردا چون در گور شود روی وی از قبله بگرداند فردا روسیاه باشد ابو اسحاق فزاری گفت مردی پیش ما بسیار آمدی و یک نیمه روی وی پوشیده بود گفتم چرا پوشیده گفت اگر امان دهی بگویم گفتم ترا امانست فقال کنت نباشا فدفنت امرأة فذهبت فنبشتها حتی ضربت بیدی الی اللفافة فمددت و جعلت تمد هی ایضا فقلت أ تراها تغلبنی فجثوت علی رکبتی فمددت فرفعت یدها فلطمتنی فاذا کشف عن وجهه فاذا اثر خمس اصابع فی وجهه قال ثم رددت علیها لفافتها و ازارها ثم رددت اللبن و جعلت علی نفسی ان لا انبش ما عشت قال ابو اسحاق فکتبت الی الاوزاعی بذلک فکتب الی ویحک سله عمن مات من اهل التوحید و کان یوجه الی القبلة أ حول وجهه ام ترک وجهه الی القبلة فسألته عن ذلک فقال اکثر ذلک حول وجهه عن القبلة قال فکتبت الی الاوزاعی بذلک فکتب الی إنا لله و إنا إلیه راجعون ثلاثة مرات اما من حول وجهه عن القبلة فانه مات علی غیر السنة و إذ قال موسی لقومه إن الله یأمرکم أن تذبحوا بقرة این قصه گاو بنی اسراییل و ذکر صفات وی درین آیات از لطایف حکمت و جواهر عزت قرآن است و قرآن خود بحر محیط است ای بسا لؤلؤ شاهوار و در شب افروز که در قعر این بحر است اما کسی باید که هر چه رب العزة در صفت گاو بنی اسراییل گفت از روی اشارت در صفات خود بیند و بآن مقام رسد تا غواصی این بحر را بشاید و آن عجایب الذخایر و درر الغیب او را بخود راه دهد و جمله آن صفات درین سه آیت مبین کرد یکی لا فارض و لا بکر دیگر صفراء فاقع لونها سدیگر لا ذلول تثیر الأرض اول لا فارض و لا بکر میگوید نه پیروی فرو ریخته نه نوزادی نارسیده یعنی که قدم این جوانمردان در دایره طریقت آن گه مستقیم شود که سکر شباب و شره جوانی ایشان را حجاب نکند و ضعف پیری معطل ندارد نه بینی که مصطفی آن گه وحی بوی پیوست که نه بحال صبی قریب عهد بود و نه روزگار وی بارذل العمر رسیده بود اگر تمامتر از این حالی بودی وحی به سید در آن حال پیوستی هر ارادت که با سکر شباب قرین شود همیشه از راهزنان به بیم بود و کم افتد جوانی نو ارادت که از راهزنان ایمن شود و اگر افتد در مملکت عزیز باشد مصطفی از اینجا گفت که عجب ربکم من شاب لیس له صبوة
