بخش ۴۸ - ۱۴ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و لما جاءهم کتاب من عند الله آمد بایشان نامه و چه نامه که یادگار خداوندست بنزدیک دوستان نامه که مهر قدیم است بروی عنوان نامه که قصه دوستی و دوستان است مضمون آن نامه که از قطیعت امان استو بی قرار را درمان است شفاء دل بیماران است و آسایش جان اندوهگنان رحمتی بود از خدای جهانیان بر مصطفی مهتر عالمیان این نامه بوی داد تا او را یادگار بود و غمگسار اندوه دل خویش بآن بسر آوردی و از رنج بیگانگان بآن آسایش یافتی
و کتبت حولی لا تفارق مضجعی
و فیها شفاء للذی انا کاتم
اگر جهودان بودند تغییر و تبدیل در نام و صفت وی آوردند و خصمی وی را میان در بسته ناسزا میگفتند پس از آنکه وی را شناخته بودند و دانسته و بوی نصرت خواسته و اگر کافران قریش و مشرکان مکه بودند از آن پیش که علم نبوت بدست وی دادند در میان ایشان مکرم و عزیز و محترم بود امانتها بنزدیک وی می نهادند و در محافل او را در صدر می نشاندند پس چون قصه نبوت خواندن گرفت و حدیث دل و دل آرام پیش آورد آن کار دیگر گون گشت دوست برنگ دشمن شد تیر ملامت در وی انداختند ساحر و شاعرش نام نهادند دیوانه و سرگشته اش خواندند
اشاعوا لنا فی الحی اشنع قصة
