بخش ۱۰۲ - ۳۱ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی یا أیها الذین آمنوا الآیة یا نداء کالبد است و ای نداء دل و ها نداء جان میگوید ای همگی بنده اگر طمع داری که قدم در کوی دوستی نهی نخست دل از جان بردار و معلومی که داری از احوال و اعمال همه در باز که در شرع دوستی جان بقصاص از تو بستانند و معلوم بدیت و هنوز چیزی درباید اینست شریعت دوستی اگر مرد کاری در آی و اگر نه از خویشتن دوستی و تردامنی کاری نرود
از پی مردانگی پاینده ذات آمد چنار
و ز پی تر دامنی اندک حیاة آمد سمن
جان فشان و راه کوب و راد زی و مرد باش
تا شوی باقی چو دامن بر فشانی زین دمن
آری عجب کاری است کار دوستی و بلعجب شرعی است شرع دوستی هر کشته را در عالم قصاص است یا دیت بر قاتل واجب و در شرع دوستی هم قصاص است و هم دیت و هر دو بر مقتول واجب
پیر طریقت گفت من چه دانستم که بر کشته دوستی قصاص است چون بنگرستم این معامله ترا با خاص است من چه دانستم که دوستی قیامت محض است و از کشته دوستی دیت خواستن فرض سبحان الله این چه کارست این چه کار قومی را بسوخت قومی را بکشت نه یک سوخته پشیمان شد و نه یک کشته برگشت
